ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 41

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

گر دانشت بمال بدست آيد * پس مال مى بدانش چون جوئى چون مىفروشى آنچه خريدستى * خونى ز خون ز بهرچه مىشوئى عالم مسلمان مزد تعليم را حرام مىدانست ، توجه بشعر فوق اين موضوع را ثابت مىدارد ، شأن عالم مسلمان زهد و تقوى بوده و اگر هم به دنيا و مال و جاهش توجه داشت و علم را وسيله نيل بدانها قرار مىداد سعى مىكرد ظاهرى فريبنده داشته و همانند عالمانى رفتار كند كه از دنيا و ما فيها اعراض كرده‌اند و ظاهر خود را بصلاح مىآراست و بقول حافظ « چون بخلوت مىرفتند آن كار و كارهاى ديگر مىكردند » . البتّه زندگى مرتاضانه مورد نظر اسلام نيست ، چه علاوه بر آنكه رهبانيت منع شده است ، خطاب الهى به شخص پيامبر آنست كه او در كار عبادت به خود سختى بسيار ندهد : « طه . ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى » . در موارد ديگرى نيز امر خداوند به پيامبر تعادل در امور است ، و بطور كلى فرمان اسلام بر مسلمانان بهره‌مندى معتدلانه و متشرعانه از مال دنياست ، ولى به‌هرحال شأن يك نفر عالم مسلمان داشتن زندگانى زاهدانه است و دانشمندان مسلمان همين راه را مىپوئيدند و اين اصول در تعليم و تربيت قديم مجرى بود و تعليم و تعلم و منش معلم و متعلم بر اين روال قرار داشت و هنوز هم سعى در ادامه آن مىشود . از مدارس اسلامى مردان بزرگى بيرون آمده‌اند كه ذكر نام ايشان به طول انجامد فقط متذكر مىشويم در قرن اخير امثال چنين مردان بزرگوار در دامن علم اسلامى اين مملكت پرورده شده‌اند : جلوه ، جهانگير خان قشقائى ، اديب پيشاورى ، شيخ محمد كاشانى ، شيخ محمد خراسانى . . . كه نظائر و امثالشان در همه شهرهاى ايران بوده است و عمرى را با تقوى و تعليم ديگران در يك حجره محقر و به حد اقل ما يقنع زندگى كردند و دنيا را با شرف انسانى و بزرگوارى روح وداع گفتند كه بعد از وفات تربت ايشان در سينه‌هاى مردم عارف است . اميد است اين جهان هيچ‌گاه از چنين مردانى تهى نگردد . 3 - از مردانى كه شمه‌اى از خصالشان گفته آمد و از بقية الماضين يكى مرحوم شيخ محمد على معلم حبيب‌آبادى طاب ثراه است . شرح حال و آثار اين مرد فرزانه و دانشمند متدين پاكدل را منشيان بزرگوار و نويسندگان و شعراى ارجمند اين يادنامه به حد اوفى ادا فرموده‌اند و جايى براى بنده باقى نگذارده‌اند ، و چنان كه در مقدمه معروض افتاد اين بنده